|
" صلح" معشوقِ همیشگی آزادی و
عدالت
گفتگویی
با رای عباسی نویسنده و شاعر
با
شعر کوتاهی از او شروع می کنیم:
با قرنِ مضطرب نمی شود حرف زد
با دستمالی سفید
از دور سلام ات می کنم.
این شعر در آغاز کتاب شاعرانِ
صلح دیده می شود وقتی مطلع شدم که زنی صلح را در اشعار فارسی و
دیگر زبانها جستجو می کند و صلح برایش کلید واژه ای مهم است.
بسر اغش رفتم !
- از او می پرسم چرا صلح؟
آیا منهم حق دارم از دنیا بپرسم
چرا جنگ؟ در این جهان پر از تهدید و وحشت که انسان با هزاران
رنج و زحمت و تلاشِ مشترک تک تکِ انسانها ساخته شده است، چرا
جنگ؟چرا خشونت ؟
- مگر می توان با شعر صلح، اصلاً
چرا شعر؟
نمی دانم چرا شعر. اما فکر می
کنم هنوز این شاعر
و این انسانِ هنرمند است که می تواند پیام آور صلح ،عدالت ،
وآزادی با شد . هنوز اين
شعراست كه
انسان ِپریشان این عصر را به خود فرا می
خواند: بنی آدم اعضای یکدیگرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند. چو
عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضو ها را نماند قرار/ تو کز
محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی.
این شعر آیه
است ، ازاین زیباتر کجا می توان حقوق از دست
رفته آدمي را به دست آورد. امروزه ما با
سرعتي سرسام آور به سمت فراموشی درحركتيم. من
با تلنگری به خود و دیگری می گویم به هوش باش ، مهر و
دوستیها اگر ازدست برود فراموش ِهمديگرمي شويم، بذر بي اعتمادي
اگر با چنين سرعتي در ما رشد كند بزرگترین آسیب را به ما خواهد
زد. بقول شاعر لهستاني "شیمبورسکا"كه درمورد شاعرگفته است:
"شاعرامروز شکاک و شاید بیش از هر پدیده ای به خویش بدگمان است
و با بی میلی شاعر بودنش را بیان می کند. انگار از آن شرمنده
است. در عصر شلوغِ ما اعتراف به عیب های خویشتن کاری آسان تر
از باز گفتن خصلت های نیک خود می باشد. زیرا نیکی ها پنهان
ترند و خود انسان نیز چندان باورشان ندارد"
- لطف کنید در ارتباط با کار
قبلی تان توضیحاتی بدهید در مورد "شاعرانِ صلح"؟
من به صلح فکر می کنم و از تمد
نِ بشر ی جز صلح هیچ انتظاري ندارم. و باور اینکه انسانِ متمدن
و پیشرفته ی امروز به صلح وفادار نباشد. واقعا برایم مشکل است!
تلاش می کنم و بی اعتنا به تلاشهایم به خودم وفادار خواهم بود.
با همین انگیزه در سال 79 کتابی را آماده کردم که در این کتاب
نزدیک به هشتاد شاعر مطرح ایران در آن شعرِصلح دارند .آن روزها
را خوب به خاطر دارم، صلح در پستوی
ذهن ِشاعران هم گٌم شده بود. آنقدر که
واژه جنگ تکرار و دفاع ازجنگ تقدس داشت و انگار صلح از
رؤیاهایمان برای همیشه از دست رفته بود. بعد از آماده کردن
کتاب، بدون هیچ حمایت و سفارش و یا امکانی برای تبلیغ و فراهم
نمودن راهی،کتاب را به کمیسیون ملی یونسکو در ایران بردم که در
همان مراحلِ اولیه کتاب پذیرفته و گزیده ای ازآن را انتخاب و
قرار شد که کمیسیون ملی یونسکو آن را ترجمه کرده و در خارج از
کشور به چاپ برساند .به گفته سركار محترم ؛خانم فراهاني مسؤل
بخش فرهنگي يونسكو :جناب آقای مسجد جامعی وزیر سابق فرهنگ و
ارشاد هم نظر مساعدي داشته اند و با قبول همکاری و صرف هزینه
های مشترک با کمیسیون مقرر گردید که در تیراژ وسیعی درخارج از
کشور به چاپ برسد، امیدوارم اگراين امر صورت گرفته ما نيز
درجريان قرار بگيريم.
- شنیده ایم که دوباره در کار
صلح هستید .آیاکافی نیست؟
نه، به هیچ وجه! ما آنقدر خسارت
فکری و جسمی دیده ایم که، نه کافی نیست. ما به ضرورت صلح
اندیشی و مدارا کردن با تفاوتها نیاز داریم. این وظیفه ی
بشر است . جان ِانسان بهم ریخته ی امروز از خشونت از فقر از
تبعيض از بیکاری و فحشا از مافیای جغرافیایی گرفته تا توانمند
ساختن ضد ارزشهای بشری، لبریز است . باید برای صلح بیش از این
تلاش کرد . ما به دلایل مختلفِ تاریخی و به ویژه در این سالها
و شکاف عمیق نسل ها از زندگی صلح آمیز در کنارهم درسطح بسیار
ابتدایی ، جدا مانده ایم. باید بگویم صلح در همه ی ابعاد زندگی
یک ضرورت. ضرورت. ضرورت است! برای اینکه سؤال شما را پاسخی در
خور شعر بدهم و با شعرِ صلح که چرا دوباره شعر... ؟به اعتقاد
من، شعر اثر گذارترین اندیشه در جهان است که گاهی رو به ویرانی
(شعرهایی که برای جنگ ها سروده می شوند) و بی اعتنایی می رود.
من به توانِ شعر در مقابله با جنگ ها پی برده ام. همچنانکه
نظريه پردازانِ جنگ برای ترغیبِ سربازان به جنگ ازشعرهای حماسی
بهره
برده و می برند. من با مقايسه شعر بي آنكه به ماهیت جنگ و صلح
اش بپردازم. به تا ثیر آن توجه دارم . من شعر را با گلوله
مقایسه می کنم. یک گلوله به جان ! یک شعر به جان!
و رسوخِ آن در جانِ آدمي؛ دو
عنصر کاملاً متضاد و متفاوت که یکی جان ستان است و دیگری جان
بخش. اگر سرعت هر دو را در جان آدمی يکی بدانیم .خواهیم دید؛
یک گلوله حیات یک نفر را به پایان می رساند.اما یک شعر خوب از
جانِ آدمی بیرون و به قلب یک دوره ازحیات آدمی رسوخ خواهد کرد؛
انسان را پاک و منزه و جانبخش نگه می دارد.
کلامی که به جان می رسد هیچگاه
از حیات آدمی دور نخواهد ماند. صد افسوس که دیگر شعر نمی
خوانیم و صد افسوس که با زبان شعر مُفاهمه و مکالمه نمی شود و
میدانِ نبرد همیشه برای گلوله آماده بوده تا شنیدن شعر!
من فکر می کنم تراژدی بسیار
عظیمی در دنیا اتفاق افتاده که کتاب شعر به مرز صد( کمتر یا
بیشتر )نمی رسد. کتاب ِشعر شبیه کارت دعوتهایی شده که برای
پذیرایی افراد معدودی ظرفیت دارد. این بلایی ست که امروزه
دنیای پر شتاب سرمایه داری بر سر شعر آورده است. با همه ی
اندیشه و توان باید از شعر و هنر وام گرفت تا بتوان از خشونت
روزمره نسبت به همه چیز و بویژه به همنوع کاست. کاری که امروزه
بنا به وظیفه انجام می دهم به دور از شعارهای تکراری ، قصد
دارم زبانِ شعر و زبان صلح را با هر رنگ و نژاد و مسلکی پیدا
کرده و در کنار هم دوباره به دنیای شعر نزدیک شویم. اگر به دقت
و درایت به همه ي اشعار هستی بخش در سراسر جهان بیندیشیم
خواهیم دید که "شعرِ صلح" به معشوقِ همیشگی اش ، صلح ، عدالت و
آزادی تکیه دارد و هرگز نمی تواند از این رسالت جدا بماند. اگر
زندگی روزمره ی ما از این مفاهیم خالی شود، انسان اعتبارش را
برای همیشه از دست خواهد داد.
- صلح را
کجا می توان بدست آورد.؟
فكر مي كنم از روز و از شب
- شاید
شما فکر می کنید صلح را مثل طلا، مس، اورانیوم از دل سرزمینهاي
دور و نزديك استخراج می کنند!؟
نه ،اگر اینچنین بود مطمئناً
برای بدست آوردنش ... آه درست مثل جنگ هایی که امروزه به بهانه
تروریسم زدایی، بالاترین کشتار را زنان و کودکان نسبت به
جنگجویان دارند. امروز آنقدر همه چيز بهم ريخته است كه دولتهای
ظالم و مظلوم در یک راستا حرکت می کنند، بنام صلح به کام جنگ
می جنگند. همه ی ما کم و بیش می دانیم بقا و طول عمر دولتهای
غیر مردمی فقط درگرو جنگ است . اصلا چرا اجازه نمی دهند بشرکمی
نفس بکشد،کمی به درون خویش برگردد. خودش و دوستی هایش را مرور
کند به طبیعت و قانونِ قانونمند طبیعت مراجعه کند! چرا انسان
را با این همه عظمت،برده ی جنگ می کنند. دشمن خلق کردن که کاری
ندارد. تفکری برای دوستی ها باید جستجو کرد. شما به غنایم جنگ
نگاه کنید : نفرت، ویرانی، خشم ، فقر، فحشا ، بیکاری
وفراموشیِ انسان در برابر وظایفش، همه و همه پدیده های شومِ
جنگ هستند. امروزه هر فردی در هر کجا ی زمین نقش دارد. در
جامعه ای که همه تماشاگراند همه مقصراند. باید از خود شروع
کرد. سخت ترین و سهل ترین راه حل است، از خودمان شروع کنیم.
شما تا کنون به قهرهای عادی بین افراد توجه کرده اید،اگر قهری
صورت بگیرد رسم است که کسی یا چیزی (زمان) پا در میانی کند تا
قهر به کینه تبدیل نشود. کینه چه می کند.؟ شاید باور آن مشکل
باشد که بافتِ نرم و رئوفِ قلب، شکل عوض می کند و سنگدلی
جایگزین نرمخویی می شود. شبیه کنایه است، نه !؟ اما وجود دارد.
بعضی ها منتظرند زمان پا در میانی کند تا چیزی حل شود. من به
تجربه آموختم و احساس می کنم درجوامعی که هميشه در وحشت وخشونت
و ناامنی و مضافِ برآن بارجنگ به دوش داشته، باید چیزی بالاتر
از روابط فردی و زمان صورت بگیرد، تا مردمانی (سنگدل) بیمار و
بی تفاوت به سرنوشتشان، اینچنین باری به هرجهت زندگی نکنند.
سازندگی چه وقت و برای چه کسی معنا پیدا می کند!؟ ما به وضوح
ديده و می بینیم که تجارتِ بعد از جنگ هميشه بفکر تأمین بودجه
ها و ساخت و سازها و ساختمانهای ویران شده است و تا دلتان
بخواهد دوربر ما پر از نهادهای چه و چه می شود. آیا تا کنون
شنیده و یا دیده اید ، نهادی یا سازمانی برای درمانِ ویرانی
های روحی مردُم ، بویژه آسیب دیدگان مرزی کشورها بنا شده باشد
!؟این کمترین خواسته تا بزرگترین خواسته های انسانهای محروم و
زحمتکش که سر جنگ با هیچ موجودی را نداشته و ندارند به راحتی
فرامو ش می شود. آیا این وظیفه دولتها و آگاهان پس از جنگ نیست
که بتوانند زمانِ آشتی مَردم را با زندگی تسریع ببخشند. کدام
نهاد بهداشتی ، مرکزی برای درمان مردم آسیب دیده جنگها در
شهرهای مرزی یا کمی دورتر احداث کرده اند ؟ مردم نمی توانند از
پوسته ی بی تفاوتی، بیماری، سرگردانی و تردیدهای بزرگ وکوچک
بیرون بیایند. چرا باید زمان پا در میانی کند ؟مگر عمر انسانی
که در خشونت و نابرابری، بیکاری و نابسامانی سپری می شود چقدر
است که تنها پناه دهنده اش به غلط یا درست " زمان " باشد. چرا
باید به زمان پناه ببریم؟ زمانی پر از فراموشی !
- کمی از جایزه بگویید!
شخصیت من نسبتاً خود ساخته است.
بیشتر تنبیه شده ام تا تشویق! شاید باور نکنید با واژه ی جایزه
مشکل داشتم و هنوز هم دارم. زیرا در نگاه به صلح برتری معنایی
ندارد.اگر از هر روزنی به صلح فکرکنیم زیباست. شاید زیبایی را
خداوند در استمرار زیبایی ها دیده است که انگیزه ای مثلِ هدیه
دادن را در ذهن بشر ایجاد کرده است .امیدوارم برای استمرار
زیبایی ها همه تلاش کنیم. اگر روزی به من نشانِ صلح و دوستی می
دادند،که هیچگونه ارزش مادی نمی داشت بسیار با شکوه تر و با
نشاط تر و عزیزتر از مدال قهرمانی جنگ ها بود. در هر حال تشویق
در هر زمینه ای مؤثرتر از بی توجهی و بی اعتنایی ها ست. با
توجه به طیف گسترده و متنوع شعری و زبان مادری شرکت کنندگان که
سمبلي از پارسي زبانان و زبان اقوام (تركي- لري-كرد -گيلكي
–تركمني- تاجيكي–افغاني ) وديگرکشورهايي
چون:انگليس–آلمان-ايتاليا-آمريكا– آلباني – یوگسلاوی،صربستان-
هلند وکشورهای عربی- عراق - لبنان –مراكش- و... چند شعر از
هیروشیما رسیده است. امیدوارم بتوانیم در برابر صلح به شایستگی
به این امر بپردازیم .قرار است به هفت برگزیده ضمن قدردانی،
نشانی اهدا شود.
- آيا به
تنهايي به ااين امرمهم اقدام كرده ايد ؟
در شروع کاملا تنها بودم. و
معتقد به اين اصل كه هنوز براي كارگروهي ظرفيتهاي لازم را پيدا
نكرده ايم و از همه مهمتر براي شروع ، اقدام و تصميم و حركت و
توقف نكردن؛ شرط اساسی آن، تنهايي ست . به قول "رابیندرانات
تاگور"در یکی از اشعارش می گوید : "اگر ندایت را پاسخ نگفتن
تنها برو ، تنها برو " با اینکه می دانستم شروع سختی خواهم
داشت، با جدیت شروع کردم و به اصالت کار فکر می کردم . لابه
لای خستگی ها و یا پوزخندها به جمع محبوبِ صلح بیشتر از هرچیزی
فکر می کردم و آن را می دیدم.
من ازدوست ديرينه ام" پريسا
ساساني" روزنامه نگاركه مسؤليت روابط عمومي صلح را به عهده
دارند و از كمك داوطلبانه ايشان در هر شرايطي كمك گرفتم.
ازدوست جوانم "آيدا محصولي" كه ايشان هم داوطلبانه مسؤليت
زبانهاي ديگر را از طريق اينترنت به عهده داشتند. از"سودابه
بابا گپ" كارگردان وشاعرمحبوبم كه معرفي اين حركت را به چند
كشوراعلام وخود نيزبه كمك دوستانش آثارصربي را ارسال وبخشي از
ترجمه را نيز كمك كردند.ازخانم "شيرين سليمانپور" مجسمه سازكه
با مديريت ايشان اجرای طرح ِتنديس و ساخت آن را با
همکاری آقای علی خرم( همسرم ) به عهده گرفتند. تشکر می کنم.
این افراد درمراحل اوليه در داخل؛ ياريم دادند واز نام دوستان
ديگري كه دربخشهاي مختلف ودرخارج ازکشور زحمت صلح به دوش
آنها بود به تفصيل ياد خواهم كرد .
-
هیئت داوران چه کسانی هستند و
روز برگزاری چه روزی است؟
داوران ،آقایان : دكتر جواد
مجابی، شمس لنگرودی، و اقبال معتضدي و احمد پوری (مترجم)
داوری اشعارخارجی را به عهده داشتند. از زحمات بي دريغ شان
صميمانه سپاسگزارم .
از اساتيد ارجمندي كه زحمت ترجمه
آثار رسيده را به زبان فارسي و زبانهای دیگر را به عهده
داشتند ،از
آقايان : دکتر سعید سعید پور
(مترجم بعضی از اشعار فارسی به انگلیسی وسایت به انگلیسی)
دكتر عبدالحسين فرزاد (مترجم و
پژوهشگر زبان عربی )
محمد امین ( شاعر ومترجم زبان
عربي به فارسی ) اسداله امرايي ( مترجم زبان انگليسي به فارسی
)
علي عبدالهي ( شاعر و مترجم
زبان آلماني ... )رسول يونان ( نویسنده وشاعر و مترجم زبان
تركي... )
فرياد شيري شاعرو نویسنده و
مختارشكري پور، شاعر( مترجمان زبان كردي ... )
فانوس بهادروند شاعر ومترجم(
زبان انگليسي) خانم جوادي فر ودکتر ترانه یلدا ( مترجم
زبان ايتاليا )و دوست ارجمندم از هلند محمدامین که ارسال اشعار
عربی وبعضی شعرهای دیگر را به عهده داشتند و با فرهنگ بابیگانه
نیستند . از بلگراد ؛ جناب آقاي" ميراسلاو نیکولیچ "نویسنده
وكارگردان شهير ودوست بسيارعزيزي كه با فرهنگ ما بيگانه نبود
ند"خانم ميلنا رؤيايي" شاعر وپژوهشگركه صميمانه به شعر
صلح كمك كرده اند.و از دوست نویسنده ام ماهزاده امیری که
درشرایط دشوار همراهم بود. واز همه عزیزانی که داوطلبانه
همکاری صمیمانه داشتند . بسیار بسیار سپاسگزارم .
من از همه ي مخاطبان در خواست
کمک دارم . صلح ازآنِ همه ی موجودات است، از ساقه ی گًلِ خودرو
گرفته تا ساقِ پای کودکی که میل ندارد، جنگ لگد مالش کند. چه
اشکالی دارد ورزشگاه آزادی را فقط برای چند ساعت در اختیار صلح
قرار بدهند.
اكنون به ياري هنرمندان و
پيشكسوت ارجمند و گرامي جناب آقاي" بهروز غريب پور" كه وجود او
پراز مهر است و دوستی خانه ی هنرمندان را به صلح آذين مي
بنديم. و منتظر ديدار هنرمندان عزيز هستيم .
- معیار
انتخاب اشعار بر چه اساسی است؟
فرم ، محتوا ،زبان و زیبایی (
ذات شعر)
چيزي كه دراين مدت باآن
روبرو بودم ؛ افراط در واژه سرایی بود كه اصولاً هنر نیست. از
اینکه واژه ی صلح را تقدس ببخشیم و تنها ومطلق رهایش کنیم و
مثل خیلی چیزهايي که مقدس می شوند و اجازه ورود به کسی یا چیزی
را نمی دهند و بعد بزودی می میرند؛ موافق نيستم ،صلح مثل
دریاست لایه های متفاوتی دارد ،درآن باید شنا کرد، گاهی با
طوفان همراه است اما می توان درعمق کمِ آنهم شنا کرد.در
جستجوهایی که بر این اساس انجام می دادم به این نکته پی بردم
که چرا بعضی اشعارِ عاشقانه به صلح راه پیدا نمی کنند و بعضی
عاشقانه ها می تواند از هستیِ معشوق بگذرد و از طریق فرد به
گرفتاریهای بشر امروز توجه کند. اینگونه اشعار با اندیشه های
ملی و فرا ملی با تکیه به جسمیت معشوق به روحِ جمع نزدیک می
شود و به آرمانهای بشری گره می خورد. در شعری که جسمیت خواهِ
مفرد و نگاه یک بعدی به عشق دارد. عاشقانه باقی خواهد ماند.
وگاه از این منظر انتخاب نمی شد. بقول فیلسوفِ شاعر نیچه :"عشق
به یک تن بربریت است. "و به ضرب المثلی که وجود دارد توجه
دارد: عشق،عاشق را کور می کند. در شعر صلح انگار همه چیز بیدار
است ،عدالت و آزادی و عشق لمس شدنی است مدافع پاکی بشر از
شرارتهاست. واصولا معترض است .در اشعار فیلسوفانه گاهی شعر به
انزوا کشانده می شود. البته من قصد هیچ گونه دسته بندی و تفکیک
ندارم، نه محققم و ... اشعارِ من بیشتر عاشقانه وضد ویرانی
انسان است ... ! من به جستجوی انسان و طبیعتِ فراموش شده ی
انسان در شعر هستم .در واقع شعربودن، تازگی نگاه به هستی، اصلِ
انتخاب است. مراحل اولیه را شخصاً انجام داده ام و داوری به
عهده داوران ارجمند می باشد.مهم اين است هنرمند امروز درگوشه
اي از ذهن و زبانش آرمانها وآرامش بشر جاري باشد.
- به نظر شما زنان از مردان صلح
طلب تراند؟
برتری نسبت به هم نمی بینم. همه
ی نابرابری ها از اموری تاریخی، مذهبی ، اجتماعی، سیاسی و
بسیاری هم اقتصادی ست . من فکر می کنم به جنس بشر، بیش از حد
بی حرمتی شده است .زنان باید به حقوق مردان توجه کنند و مردان
با همه ی قدرتشان باید به فکر حقوق زنان باشند .عقب ماندگی
هیچیک به نفع دیگری نیست.
صلح از آن انسان است .
- چه خاطره ای از کتاب قبلی
"شاعران ِصلح" دارید که خوش آیند و یا؟
اهل خاطره گویی نیستم، گاه بسیار
زخمی و گاه بسیار خشنود. صلح آزمونِ بسیار سختی است .روزی که
کتاب "شاعران صلح" را به مبلغ 50 هزار تومان به نفع زلزله
زدگان، در بم فروختم از شعر و شعرِصلح بسیار لذت بردم. انعکاس
شعرِصلح در خارج از کشور بیشتر از داخل بود.البته در داخل هم
رضایتبخش بود.
- چه کسی شما را حمایت می کند و
اصولاً چقدر این حرکت را سیاسی می دانید.
اول به سیاست جواب می دهم تا
حمایت! وقتی الفبای هر زبانی را یاد می گيری و قادر به نوشتن و
خواند
می شوی، اگرنجار باشی در گوشه ای از دفترِ یادداشت می نویسی
(میخ، پیچ و ابزار لازم) اگر معلم باشی نکته ای برای درس فردا
... و اگر و اگرها ... پس با الفبا وارد یک چرخه می شوی که اگر
گوشهایت هم کر باشد و با سیاست کاری نداشته باشی، این سیاست
است که تو را در هر حرفه ای فرا می خواند. وقتی به صلح فکر می
کنی چه الفبا خوانده باشی وچه حتا بلدنباشی نام ِخودت را
بنویسی، از زندگی جز کار و آرامش چیزی نمی خواهی . و ما چه
بخواهیم چه نخواهیم با صلح روبرو هستیم، هرروز و هرنفس. اگر ما
چیزی را از سیاست طلب کنیم که طلب هم نکرده ایم. خواستار
آرامش و آزادی و کار هستیم . شعر صلح به هیچ وجه سیاسی نیست و
نمی خواهد باشد. پس شعرِ صلح دفتر نانوشته ی سفیدی است که از
قلب همه ی انسانها بیرون آمده و نشانی از زندگی دارد.
و اما حمایت ؛ بسیار سخت است از
آدمی که روزی جنگ زندگیش را ویران کرد، انتظارِ بزرگترین هدیه
را داشت. با این وجود ازخداوند خواسته ام همچنانکه روزی جنگ،
من و زنان و کودکانِ زیادی را تنها،زخمی و سرگردان ،پا برهنه
راهی بیابانها کرد؛این بار صلح بتواند درآغوش ِعدم خشونتش همه
ی زنان ومردان وکودکان ِجهان را در آغوش بگیرد.حتا اگرمن همه ی
عمرم را پا برهنه بگردم و هزینه ی کفشهای همه ی سالها را صرف
صلح کنم. خیلی خوب می دانم در کشور ثروتمندِ من، صلح بسيار
فقیر مانده است . اما من از همه ی نیک اندیشان، حمایت فکری و
همه جانبه می خواهم.گاهی از من می پرسند با خانم شیرین عبادی
در ارتباط هستی؟ می گویم، نه! کاملاً مستقل و بدون حمایت کسی
یا نهادی یا گروه و باندی حرکت را شروع کرده ام. و یادآور می
شوم که حداقل یک سال قبل از برنده شدن ایشان کتابِ "شاعران صلح
"را به جامعه تقدیم کرده بودم. خوشحالم که ايشان يك ايراني
مدافع ِحقوق بشر و صلح هستند. آرزو می کنم با همكاري مردم
وتوانايي هاي ايشان بخش مهمي ازمشكلات و مسائل جامعه حل شود...
اکنون با چند علاقمند درحال مذاکره هستم. مدیر محترم نشرچشمه
جناب آقای کیاییان قول همكاري كوچكي را به ما داده اند. شما
بزرگان وانديشمندان مي دانيد كه صلح به آموزش وتبلیغ و قدرت
نیازمند است .
چه زیبا بود اگر بعد از ویرانی
ها به فکر آبادی و بعد از جنگ به فکر صلح نمی افتادیم. صلح بعد
از جنگ آنقدر ویرانی با خود آورده است که چند برابر تاریخِ یک
جنگ وچند نسل ، زمان لازم دارد تا بهبودی انسان و محیطش را
فراهم کند .من فکر می کنم زبانِ صلح را مردمانِ هر کشوری بهتر
از حکومت هایشان می فهمند .باید تلاش کرد حرف اول و آخر صلح
باشد وذکر این نکته ضرور یست، كه قرينه ها کاربرد شان را از
دست خواهند : سياه ، سفيد. جنگ،صلح و الي بي نهايت ؛به بعضی
ضرب المثها توجه کنید : جنگ اول به از صلح آخر ، اگر ذهن و
زبانمان را به درستی پرورش دهیم خواهیم گفت :حرف اول صلح و
حرف آخر صلح
*بخشی از این مصاحبه در کارگزارن
به چاپ رسیده است.
|